ماهی




این دفعه که مامان بزرگ رو دیدمش خیلی حرفهای قشنگی زد. براش داشتم از شیطونی های بیتا میگفتم که گفت
فکر کردی چون تو به دنیا آوردیش توهمه کارش هستی.
این بنده خداست که تو داری ازش مراقبت میکنی. میدونی چقدر برای خدا ارزش داره این زحمتی که داری میکشی.
از این که این حرفها رو میشنیدم خیلی خوشحال شدم. به این فکر کردم که چقدر دوست دارم که توی خاطرات این بنده ی خدا (بیتا) پر از خاطرات خوب باشه.
خاطراتی که به قول بعضی ها انگار روی سنگ حک میکنی.
به خاطر تمام ماهی کوچولوهایی که بیتا طلا دوست داره این عکس ماهی رو اینجا میزارم حتما دوست داره.



![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



ماهی
