هاپو
بیتای شیرین من
با هم رفته بودیم بیرون. قرار شد برات یک هاپو بگیریم.مامان هاپ ...مامان هاپ...گفتنت من رو کشت بالاخره بعد از ظهر که با خاله ت رفته بودیم بهمن گرفتیم اما مجبور شدیم شما و هاپو رو که اصلا دلت نمی خواست ازش جداشی رو با هم بغل کنیم.حسابی تابلو بودیم. کلی هم از پله برقی بالا پایین رفتیم.

الانم یک مگس توی خونه اومده داری جیغ میزنی و ازش فرار میکنی
...خودم میکشمش

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



هاپو
